تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .
40%

One Hundred Years of Solitude

One Hundred Years of Solitude ، ده آرام ، به جنب و جوش افتاد .کم کم فروشگاه های کوچک و جاده های شنی ، ده را رونق بخشیدند. در این زمان ائورلیانو تمام وقت خود را صرف زرگر می کرد و …

  • نویسنده: Gabriel Jose Garcia
  • تعداد صفحات: 420 صفحه
  • سی دی: ندارد
ارسال رایگان برای سفارش‌های بالای 300.000 تومان

تومان75,000 تومان45,000

آماده ارسال
آیا قیمت مناسب‌تری سراغ دارید؟
بلیخیر

One Hundred Years of Solitude

 

One Hundred Years of Solitude ، ده آرام ، به جنب و جوش افتاد .کم کم فروشگاه های کوچک و جاده های شنی ، ده را رونق بخشیدند. در این زمان ائورلیانو تمام وقت خود را صرف زرگر می کرد و مادرش نتیز با تولید و فروش اب نبات به درامد خانواده می افزود.

آمدن دندان مصنوعی توسط کولی ها به ده ، باعث شد که فکر مهاجرت کردن به ذهن اهالی ده از جمله خوزه آرکادیو بیفتد . اما اورسلا با مهارت توانست این فکر را از ذهن اهالی بیرون کند .پس از این اتفاق ، خوزه از فکر های عجیب و غریبش دست کشید و بیشتر زمانش را صرف آموزش و تربیت فرزندانش کرد . چندی بعد دختر ۱۱ ساله ای همراه با تاجران به ده آمد که نامه ای داشت که مشان می داد از خویشان خانوادهی خوزه و اورسلا است . دخترک استخوان های پدر و مادرش را با خود آورده بود که در نامه از اورسلا و شوهرش خواسته شده بود که استخوان ها را طبق رسوم مذهبی به خاک بسپارند . آن ها اگر چه چنین خویشانی را به یاد نمی آوردند ، اما استخوان ها را به خاک سپردند و دختر بچه را پیش خود نگه داشتند .سرخپوستی که با خانواده زندگی می کرد به انها گفت این بدترین مرض است چون باعث از دست دادن حافظه می شود. به طوری که کم کم خاطرات کودکی را از یاد می برید و به ترتیب نام و مورد استفاده ی اشیا و بعد حتی نام خودشان را فراموش می کنیید. و با لاخره در حالت نسیان فرو می روید. اما هیچ کس حرف او را باور نکرد.اهالی حرف سرخ پوست را باور نکردند ولی کمی بعد دیدند که همگی به مرض بی خوابی مبتلا شدند. اب نبات های اورسولا بیماری را در تمام شهر پراکنده کرده بود .؛ نه داروهای گیاهی و نه هیچ نسخه ی دیگری فایده نداشت.اهالی اوایل از بی خوابی راضی بودند و می توانستند به تمام کار های عقب مانده شان برسند اما با تمام شدن کار های عقب مانده ، بی تابی مردم را فرا گرفت . خوزه که متوجه شد بیماری همه جا را گرفته دستور داد چند زنگوله بخرند و به تازه واردان سالم بدهند تا با بستن ان مراقب خود باشندو بیماری را از ماکاندو بیرون نبرند. بیماری به تدریج رشد می کرد طوری که مجبور بودن تمام اشیا و کاربرشان را روی انها بنویسند. اما قطعا روزی می رسیدکه خواندن هم از یادشان می رفت.سرانجام روزی مکیادس که مرده بود با شربتی به ده باز می گردد . اهالی ماکاندرو شربت را می خورند و بیماری از بین می رود و به پاس این لطف مکیادس ، خانواده بوئندیا از او خواهش می کنند که تا آخر عمر با آن ها زندگی کند . مکیادس در خانه آن ها مستقر می شود و شروع به نوشتن چیز هایی بر روی پوست می کند که رمز این نوشته ها ، صد سال بعد کشف می شود … با شروع جنگ های داخلی ، اهالی ماکوندو نیز سپاهی را به فرماندهی سرهنگ آئورلیانو بوئندیا (فرزند دوم خوزه آرکادیو بوئندیا) برای جنگ بر ضد نظام محافظه کار تشکیل می دهند . در ماکوندو، آرکادیو (نوه بنیانگذار روستا و فرزند پیلار ترنرا و خوره آرکادیو) از سوی عموی خود به ریاست شهر منسوب و تبدیل به دیکتاتوری مستبد می شود و پس از فتح شهر از سوی نیروهای محافظه کار، او را تیرباران می کنند. جنگ ادامه می یابد و سرهنگ آئورلیانو چندین از مرگ حتمی ، جان سالم به در می برد تا اینکه خسته و بی رمق از جنگ بی حاصل به معاهده صلح تن می دهد و تا پایان عمر خانه نشین می شود.وی پس از امضای معاهده صلح به سینه خویش شلیک می کند تا به زندگی اش پایان دهد، اما از این خطر هم جان سالم به در می برد. سپس به خانه اش باز می گردد و از سیاست کناره گیری کرده و باقی عمرش را به ساختن ماهی های کوچک طلایی می پردازد . آئورلیانو تریسته، یکی از هفده فرزند سرهنگ آئورلیانو بوئندیا، یک کارخانه یخ سازی در ماکوندو تاسیس می کند و برادرش آئورلیانو سنتنو، به سرپرستی آن می رسد .آئورلیانو تریسته ، خود و با هدف آوردن قطار از ماکوندو می رود.چندی بعد در ماکوندو ریل قطار کشیده می شود و این مسئله رونق فراوانی به ده می بخشد و به این ترتیب ، آن شهر به مرکز فعالیت های منطقه تبدیل می شود و هزاران نفر را از اطراف و اکناف به خود جذب می کند. بعضی از خارجی ها یک مزرعه موز در نزدیکی ماکوندو تاسیس می کنند. شهر همچنان به رشد و توسعه اش ادامه می دهد تا اینکه روزی کارگران مزرعه موز اعتصاب می کنند که برای پایان دادن به اعتصاب ارتش ملی مداخله می کند و تمامی کارگران معترض را کشته و اجسادشان را به دریا می ریزند.پس از کشتار کارگران شرکت موز، بارانی که چهار سال و یازده ماه و دو روز طول می کشد، شهر را در بر می گیرد. آنگاه اورسولا می گوید که در انتظار پایان بارندگی است تا بمیرد.آئورلیانو بابیلونیا به دنیا می آید که آخرین فرزند از نسل بوئندیا است. نام او در ابتدا آئورلیانو بوئندیا است تا اینکه با کشف رمز مکاتیب ملکیادس در می یابد که نام فامیل پدری اش بابیلونیا است. هنگامی که باران قطع می شود، اورسولا می میرد و شهر ماکوندو خالی از سکنه می شود.تعداد اعضای خانواده کاهش می یابد و در ماکوندو کسی دیگر خانواده بوئندیا را به یاد نمی آورد؛ آئورلیانو خود را در آزمایشگاهش زندانی کرده و سرگرم کشف رمز مکاتیب ملکیادس است که در این میان خاله اش آمارانتا اورسولا از بروکسل بازمی گردد.آنها با هم یک ماجرای عشقی دارند و از این رابطه عاشقانه آمارانتا اورسولا باردار می شود، ولی پس از زایمان متوجه می شوند که کودک دم خوک دارد. او بر اثر خونریزی زایمان می میرد. آئورلیانو بابیلونیا ناامیدانه از خانه خارج می شود و در به در دنبال کسی می گردد تا او را یاری کند، اما در شهر دیگر کسی زندگی نمی کند، حالا ماکوندو شهری متروکه است. او فقط به کافه داری بر می خورد که به او عرق تعارف می کند، آنها میی نوشند و آئورلیانو مست در میان شهر می افتد. وقتی به خود می آید به یاد بچه اش می افتد و دوان دوان به جستجویش می رود ولی هنگامی به او می رسد که مورچه ها در حال خوردنش هستند. آئورلیانو به خاطر می آورد که این واقعه در مکاتیب ملکیادس پیش بینی شده بود، او داستان زندگی خانواده بوئندیا را که از پیش نوشته شده بود می خواند و در می یابد که پس از خواندن آخرین کلمات مکاتیب، داستان زندگی خودش نیز به پایان می رسد، یعنی داستان ماکوندو

برچسب:
اطلاعات اصلی
نویسنده

Gabriel Jose Garcia

زبان

انگلیسی

تعداد صفحات

420

قطع

رقعی

نوع جلد

شومیز

سایر توضیحات

سی دی ندارد

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “One Hundred Years of Solitude”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.